
متن مداحی
دو دستم را سپردی دست غمها به زانویم رساندی دست من را غمت پشت مرا طوری زمین زد که شاید برنخیزم دیگر از جا من آن خیبر گیرم اما که چشمانم گشته دریا که افتادم دیگر از پا بدون تو، در این دنیا گرفتارم خدا رحمی، کند بر این دلزارم روز و شب درد کشیدی بدنت خوب نشد تا سحر آب شدی زخم تنت خوب نشد لالههای به روی پیرهنت خوب نشد جگرم سوخت ولی سوختنت خوب نشد آینه بودی و یکباره ترک خوردی ؟ من بمیرم سر من بود کتک خوردی ضربهای خورد به در پیکرت افتاد زمین تا تو خوردی به زمین دخترت افتاد زمین اشک از گوشهی چشم ترت افتاد زمین چادرت پاره شد و از سرت افتاد زمین روزگار من اگر بر تو غم اندوخت ببخش رنگ رخسار تو را غصه برافروخت ببخش گیسویت در وسط شعله اگر سوخت ببخش سینهات را نوک مسمار به در دوخت ببخش بوتراب هرچه که بیتاب شود حق دارد پدر خاک اگر آب شود حق دارد فاطمه فاطمه فاطمه وای(۲) ز هم وا کن دوباره پلک دیده ببین حیران شدم رنگم پریده الهی بشکند دست سیاهی که اینگونه زده بر تو کشیده امان از داغ پنهانت ز غصهی بیپایانت شده خون مرده چشمانت همان روزی که افتادی منم مردم خدا داند که من با تو کتک خوردم تو دیگر با حجابت خو گرفتی به چند علت از من رو گرفتی گمان کردی ندیدم زیر چادر چگونه دست بر پهلو گرفتی همینکه بهتری الحمدالله جدا از بستری الحمدالله همینکه در زدم دیدم دوباره خودت پشت دری الحمدالله ای زهرا رفتی و آخر سر پهلوی تو خوب نشد همه گفتند علی نیز مداواش نکرد صلی الله علی الباکین علی الحسین
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.