
متن مداحی
(دیدار زیبا میشود با چشمهایت غرق تماشا میشود با چشمهایت)۲ آن تشنه لب که زیر پلکت مینشیند سیرابِ دریا میشود با چشمهایت مریم مقدس میشود در سایهی تو عیسی مسیحا میشود با چشمهایت هر دردمندی که مسیرش بر تو افتاد حتماً مداوا میشود با چشمهایت سلمان فرستادیم تا ایمان بیارد سلمانُ مِنّا میشود با چشمهایت مستم کن از آن خوشهی چشمی که داری ای من فدای گوشهی چشمی که داری از دست تو باید دوایم را بگیرم بنویس از تو نسخههایم را بگیرم از جان بیمارم بلا را دور بنویس من آمدهام از تو شفایم را بگیرم گلدسته میسازم برایت شمعها را وقتی که وام شعرهایم را بگیرم ای کاش زهرا هم شبیه تو حرم داشت تا اذنِ پیش تو بیایم را بگیرم از پنجره فولاد اذنت را گرفتم میخواهم از تو کربلایم را بگیرم بسیار داری مثل من دورت بگردم خود را مثال پنج تن دورت بگردم (حیدر شدی تا پشت در هی در بکوبند)۲ جای ملائک نیست بال و پر بکوبند زهرا دلش میخواست نام یا علی را روی عقیق سرخ پیغمبر بکوبند سنگ علی را فاطمه بر سینه کوبید باید که بر دُرّ نجف حیدر بکوبند معراج تازه ابتدایت بود باید نام تو را از این مقرب تر بکوبند اسم تو اسم اعظم پروردگار است این مُهر را باید به هر منبر بکوبند ما کوه را پیش تو جز کاهی ندیدیم از دست تو غیر از یداللّهی ندیدیم (تیغت برهنه میشود ابروت در هم)۲ اینگونه عالم را تو خواهی ریخت بر هم (آغاز جنگ تو همان پایان جنگ است)۲ وقتی نمیماند به لشکر یک نفر هم (مأمور قبض روح پشت قبضهی توست)۲ نه آنکه در دست تو باشد در کمر هم در معرکه هر اتفاقی خواهد افتاد از رقص شمشیر تو روی خاک بر هم (ای لا فتی اِلّا خودت لا سیف تیغت کیفَ بشر هم هستی و خیرُالبشر هم)۲ (قسمت شود پای تو را باید ببوسم...) دست پسرهای تو را باید ببوسم (دارد هنوز از کعبه بوی تو میآید)۲ حجش قبول است آنکه سوی تو میآید تو آبها را مِهر کوثر کردهای پس آب زمزم هم زِ جوی تو میآید خورشید در خورشید شد نورٌ علیٰ نور وقتی که زهرا روبروی تو میآید معراج هم حتی نبی با تو سخن گفت صوت خداوند از گلوی تو میآید شب میشود یک سمت عالم آن زمان که بر روی پیشانیت موی تو آید (بنت اسد اللّه اکبر داشت حق داشت)۲ (دیوار کعبه گر تَرَک برداشت حق داشت)۲ ممنونم از ایل و تباری که تو داری از لطف بیش از انتظاری که تو داری (ما دست و پا گیریم اگر تو دستگیری)۲ ما معتبر از اعتباری که تو داری خشم تو را مرحب به لکنت گفت وقتی ابرو گره زد ذوالفقاری که تو داری حیثیت هر منکری زیر سوال است روی حساب بیمزاری که تو داری هر کس تو را دارد چرا باید بترسد مثل تو تنها از خدا باید بترسد تو رفتی و با کوفه در افتاد زینب بعد از تو جانش در خطر افتاد زینب انگار باید بچههای تو بیفتند هر وقت در بین گذر افتاد زینب زینب که بیهوده نمیفتاد از پا از نیزه سر افتاد اگر افتاد زینب یک عمر سعیات بر حجاب دخترت بود اما تو رفتی و دگر افتاد زینب پشت در و دروازه که فرقی ندارد مانند زهرا پشت در افتاد زینب حسین...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.