
متن مداحی
این جا غریبه نیست، چرا رو گرفته ای؟ آیا تویی که دست به زانو گرفته ای؟ دیر آمدم، بگو که چه کردند کوچه ها بانوی قد خمیده، زمین می خوری چرا؟ این کودکت چه دیده که هی زار می زند؟ هی دست مشت کرده به دیوار می زند پیش چشم من دست بابا رو بستن غرورش رو در پیش مادر شکستن غریبیِ بابای مظلوم ما رو میدیدن ولی به تماشا نشستن تا که دستم از دست مادر جدا شد تو اون کوچه یکباره محشر به پا شد فقط دیدم اونجا تن مادر من اسیر هجوم همه ضربه ها شد به بازوی او ضربه ای از جفا زد مغیره رسید و به او بی هوا زد چنان زد که با سر به روی زمین خورد که حتی نفهمیده بود از کجا زد مرو فاطمه فاطمه فاطمه جان چو دستان شیطان به روی ملک خورد به زخمای بابا دوباره نمک خورد فقط از دلم آه حسرت کشیدم زمانی که بازوی مادر ترک خورد میان تب شعله ها پیکرش سوخت کبوتر تمامی بال و پرش سوخت چنان شعله پیچیده در خونهی ما که حتی رد گرد خاکسترش سوخت شکست استخوان های پهلوی مادر سیاه شد تمام سر و روی مادر می دیدم عدو با غلاف یه شمشیر میزد دائما روی بازوی مادر مرو فاطمه فاطمه فاطمه جان دست اسلام را چرا بستید؟ فاتح بدر و خندق است این مرد یادتان رفته درب خیبر را با همین دست ها شکست این مرد یادتان رفته از لب تیغش جای خون، رأفت و کَرم می ریخت؟ یادتان رفته بی زره، تنها، لشکری را علی به هم می ریخت؟ پابرهنه به مسجدش نبرید، او خودش خاکی خدایی است نیمی از کینه را نگه دارید، چون که گودال کربلایی است کربلا باز فرصت خوبی ست، عقده هاتان به کار می آیند سرِ بر نیزه رفتن پسرش، همه با هم کنار می آیند
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.