
متن مداحی
دین دوره دوره در نواسانی جدید بود مسجد اقامه گاهِ اذانی جدید بود شب را سر رسیدن صبح و فلق نبود گوشی در این میانه بدهکار حق نبود هر کس به زعم نفس خود اسلامی آفرید شیطان مراد دین شد و جهل عرب مرید شبهای نامراد جهالت سحر نداشت حق گوشه گیر جز غم و خونِ جگر نداشت آن عاشق یگانه ذات خدا اسرار حق شنیده نشد جز به گوش چاه این بار فتنه تازه تر و موذیانه بود خونخواهی خلیفه ی سوم بهانه بود ای اُف بر این زمانه ی حق ناسپاسها وای از بهانه های علی ناشناسها گمراهی و تزلزل این عام و خاص ها از حیله معاویه و عمرو عاص ها کوفه ز جای خیز شیاطین رسیده اند کم کم بنی امیه به صفین رسیده اند مالک حسن حسین علی بی سپاه نیست آری زره نبستن او اشتباه نیست دلگرم خنده های حسین و حسن علیست قلب سپاه حیدر لشکر شکن علیست لشکر رسیده بود به یک دشت آشنا اُتراق می کنیم به اندوه کربلا از دور مویه های شریعه به راه بود چشم علی به سوی بزرگی گواه بود ناگاه آسمان و زمین بی قرار شد بویید مشت خاک و به داغی دچار شد بگذاشت سر به سجده و بر خاک بوسه زد غمگین ترین امیر همه روزگار شد عطر گلاب و گریه همه دشت را گرفت با گریه شانه هاش چه بی اختیار شد ای خاک خوش به حال تو، فرمود و بعد از آن هر چهار فصل سرد زمین نوبهار شد خورشید سر بلند سر از سجده بر گرفت آرام خیره بر دو دم ذوالفقار شد اینجا کجاست حالت مولا چگونه است ؟ آرامش مداوم دریا چگونه است ؟ فرمود : کربلاست چه اندوه مبهمی، عجب غمی از نو تمام حادثه ها را مرور کرد از مرز بیست و چهار محرم عبور کرد ابرو کشید درهم و از لای گرد و خاک افتاد چشم او به بدنهای روی خاک آه، آنجای ماجرا که گلو می برند الله اکبر از لب دشمن بلند بود دارد صدای هلهله می آید از سپاه الله اکبر از سر گودال قتلگاه آه، زینب بسوز آجرک الله بار دگر قدم بزن اینجا برابرم تو یادگار مادر پهلو شکسته ای زینب نبینمت که خمیدیّ و خسته ای میوه ی دل علی نامت شنیده می شود از خیمه ها بلند برای دل خوشی بچه ها بخند از این به بعد محور این خیمه گاه باش با کاروان برای سفر روبه راه باش با خود سکوت را تو به اوج صدا ببر آه، سوغات کوفه خطبه ای از کربلا ببر
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.