
متن مداحی
دیگر میان خیمه صفایی نمانده است جز حال گریه حال و هوایی نمانده است از صبح تا غروب صدایم گرفته است دیگر برایم سوز صدایی نمانده است دارو ندار من همه با هم فدا شدند دیگر برای خیمه فدایی نمانده است درماندهام کنار تنت گریه میکنم قدم شکسته است عصایی نمانده است باید چه کرد با بدن پاره پارهات؟ وقتی میان خیمه عبایی نمانده است از بس که تیرها بدنت را گرفتهاند یک جا برای بوسه خدایی نمانده است بی شرمها کنار تو حرف از چه میزنند؟ در فکر غارت حیایی نمانده است
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.