
متن مداحی
دیگر نمیبینم سرت را روی نیزه کمسو شده چشمان تارم بر ما اسیرانِ زمین خورده نظر کن بالانشینِ نی سوارم، ای نگارم تو نیستی و گریهی من بیامان شده خشت خرابه بغض مرا همزبان شده بازیِ دخترانهی من بین عمهها تنها شمردنِ گره گیسوان شده راحت مرا به سُخره گرفتند شامیان با این لباس پاره و قدّ کمان شده
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.