
متن مداحی
دیگه توی کوفه چقدر خالیه جاش نمیپیچه امشب صدای قدمهاش خدا بین نخلا برای همیشه صدای نفسهاش شنیده نمیشه میگه چاهِ کوفه، کو یار قدیمی؟ میاد از یه خونه صدای یتیمی دیگه بعد بابا پُر از اضطرابم دوباره من امشب گرسنه میخوابم علی جان، علی جان علی جان، علی جان میگه پیرمردی دلم بیقراره کو دستی که لقمه دهانم بذاره با اینکه میدونست نمیبینه چشمام میشست با صبوری پای درد و دلهام همه فهمیدن که کی بود نون میآورد با نامردی هر شب کی زخمِزبون خورد یه غم، جونِ من رو به لبهام رسونده میگفتن مگه اون نمازم میخونده؟ علی جان، علی جان (2) دل زینب امشب چقدر بیقراره به این دلخوشه که حسینش رو داره نمیدون کوفه باهاش هم مسیره میخواد خواهر و از برادر بگیره یه روزی میاد که غمی تو گلوشه تو کوفه لباس اسارت می پوشه تا صبح پشت دروازهی شهر میشینه ولیِخدا رو، رو نیزه میبینه حسین جان، حسین جان (2) نگم دیگه از شام که داغش شدیده برای عَقیله چه خوابایی دیده به شهری که بیخود بهونه میگیرن اسیرا رو با سنگ نشونه میگیرن نگم که رسیدن برای تموشا نگم من ز بازارِ بردهفروشا نگم که چه داغی رو قلب ربابه نگم ِعصمتاللّه تو بَزم شرابه
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.