
متن مداحی
دیگه خسته ی خسته ی خسته ام مثله فاطمه ام با چشم بسته ام چقدر گرمه روزا، چقدر سرده شب ها پر از خاک اینجا، بریم پیش زهرا هر چی گریه می کنم میگن که هیس دیگه این رقیه اون رقیه نیس به من سر زدی با سرت گردنت چقدگرم روزا چقد سرده شب ها پر از خاکه اینجا بریم پیش زهرا دیگه چشمای رقیه دیدنی نیس دیگه این رقیه اون رقیه نیس دیگه خسته شد عمه از گریه هام بیا راحتش کن از این ناله هام روزا می کشه تیغ و از زخم پام دلم خون بابا پریشون بابا بیا باهم امشب بریم خونه بابا دیگه دردونه ی تو نموندنیس دیگه این رقیه اون رقیه نیس تنهای تنها من ماندم و تاریکی و آغوش صحرا ترسیده بودم از ناقه افتادم تو هم بر نیزه بابا دشمن رسید و گفتم دلش حتما برایم سوخت اما کوفی نامرد انقدر سیلی زد که من افتادم از پا آهسته رفتم، پیچید دور دست خود موی سرم را راس عموهم با گریه دارد می کند من را تماشا
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.