
متن مداحی
دیگه خودم رو برده بودم آقا از یاد وقتی دیدم زائری یه گوشه جون داد خدایا چجور بگم ای داد و بیداد آخه این نگاهم، چرا به اونجا افتاد یه دفعه دیدم که یه سنگی سرخ و جلوهگر تو چشم میزنه و دل از نگاهش نمیگذاره زبونم لال شده بود پلکی بهم نمیزدم این پا و اون پا کردم و یکم جلوتر اومدم یه صدا میاد، مگه نمیشنوی صدای ناله حضرت زهرا رو مگه نمیشنوی صدای شیون عرش معلا رو مگه نمیشنوی صدای چکمهی قاتل مولا رو اینجا قتلگاه، مذبح حسین زینت تو چهره رسول خدا عشق عالم شب جمعهها، اینجا روضه هست روضه خونش مادر سادات بیبی فاطمه است روبروی ایوان دلنشین ارباب نشسته بودم با یه قلبی پر التهاب شده بود ذکر دلم با حالی بیتاب ارباب من نوکر خراب و دریاب یه دفع دیدم یه پدر با دخترش دست روی دست اومد یه گوشهی از حرم آقا نشست دستش رو رو سر دختر سه سالهاش میکشید نوازش میکرد و هی صورت اونو میبوسید میخواستم بگم مگه نمیدونی حسین یه دختر سه سالهای داره مگه نمیدونی هنوز هم از غمش آقام عزادار همون که وقتی راه میره دستشو روی دیوار میذاره ای وای عقدهی دلم رو بازش نکن گفتم آی رفیق جلوی آقام نوازش نکن میدونی چرا، کارت گریه داشت آخه ارباب هم شبیه شما، یه رقیه داشت تو حال و هوای بیبی رقیه بودم غم کربلا نشست تو وجودم زمزمه میکرد تموم تار و پودم آقا جون اگر نبودی، من نبودم این دفع دیدم مادری با طفل شیرخواره رسید طفلی که مزهی تشنگی رو هیچ وقت نچشید تا که فهمید مادرش که ذرهای عطش داره سریع آب آوردن و دادن به طفل، شیرخواره میخواستم بگم مگه نمیدونی روی سینهی آقام یه طفل شیرخواره مگه نمیدون انگار خدا هم به اربابم بدهکار مگه نمیدون هنوز چشه رباب مونده به گهواره عطش غمت، اربابم شده احترام کن تا اینجایی بهش آب نده میدونی چرا دلم آتیشه، آخه اربابم جلوی رباب شرمنده میشه
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.