
متن مداحی
راز آئینه رو برملا نکن خودتو اینهمه جابجا نکن الهی دردو بلات به جون من در خونه رو تو دیگه وا نکن یعنی میشه دوباره صدام کنی از دل این همه غم رهام کنی اینقَدَر به دندههات فشار نیار نفست درنمیاد سلام کنی زندگیمون داره زیرو رو میشه بودنت داره یه آرزو میشه زینبت رو تا میرم آروم کنم گریهی حسینِ تو شروع میشه گرد غم نشسته روی دامنت چه بساطی شده جارو کردنت دیگه جون مرتضی زمین نخور بخدا داره میبینه حسنت بغض چشمای ترت کشته منو زخمای بال و پرت کشته منو اشکِ بندِ رختِ خونه دراومد شُستشوی پیرهنت کشته منو داغ حیدرِ تو غربتش شده همه جا نقلِ مصیبتش شده دلِ رفتنِ به مسجد ندارم قاتلت امام جماعتش شده زخم بازوت دلمو تکون میده عطر پیرهنِ تو بوی خون میده منو هرجا میبینه قنفذِ پست غلاف شمشیرشو نشون میده لب من باید خدا خدا بگه دردِ دلهاشو تو ربّنا بگه حسرتش داره علی رو میکُشه محسنم یه بار نشد بابا بگه
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.