
متن مداحی
رسید نوبت رزمش رسید طوفانش زمین به لرزه ، زمان در شگفت میدانش گرفت پای رکاب و نشست بر مرکب دوباره زهره ی شیران ، درید چشمانش نیامده ، همگان قبر خویش را کندند نیامده ، همه ی دشت شد به فرمانش خدا به خیر کند ، زد گره به ابروهاش خدا به خیر کند از دو تیغ برّانش نفس به سینه ی دشمن ز هول پنجه کشید گرفت گرد و غباری ز شور جولانش همان که سینه ستبر آمده برای نبرد همان که حضرت حیدر شده ثناخوانش تمام شهر مدینه نمی رود در خواب بدون زمزمه های نسیم قرآنش به وقت سجده دل از آسمانیان برده حسین مست تماشای عطر عرفانش دل از تمامی دلهای مشرقی می برد به آن رخی که به بازار عاشقی می برد فدای چشم سیاهت که در صف محشر ملک شود متحیر که آفریده ی کیست
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.