
متن مداحی
رفتهای در قتلگاه از گوشهی میدان چرا؟! زیر تیغ و نیزه از من میشوی پنهان چرا؟! یادگارِ مادرم را من چرا نشناختم؟! من که پیراهن تنَت کردم، شدی عریان چرا؟! جای قرآن روی رَحل و جای قاری منبر است زیر سُمها رفتهای ای قاریِ قرآن چرا؟! دعوتَت کردند و یک یک میزبانَت میشوند در تنورِ خانههاشان میشوی مهمان چرا؟! سَربُریدن، مُثلهکردن، داغِ مَعجر، رنجِ راه این مصیبتها نمیگوییدش چرا پایان چرا؟! تو چرا بَر روی نِی باشی، چرا من پای نِی؟! بی جواب است این چرا، بیجواب است آن چرا ***** با گریه خیمهگاهو میبینم با غصّه ذوالجَناحو میبینم با گریه صورتت رو میبوسم با غصّه قتلگاهو میبینم یه عدّه بیحیا رو میبینم فرار بچّهها رو میبینم همینکه خیره به سرِت میشم یه خنجر از قَفا رو میبینم میبینمِت به مشکل افتادی به زیر پایِ قاتل افتادی جلو چِشای من به خاک و خون شبیهِ مرغ بِسمِل افتادی غریب گیر آوُردنِت داداش فدای غصّهخوردنِت داداش برات بمیرم که تَهِ گودال به زور نیزه بُردنِت داداش آخه اینا چی میخوان از جونِت؟! فدای موهای پریشونِت تو رو خدا نگو اَنَا العطشان با نیزه میزنن تُو حُلقومِت فدای این نگاه مظلومِت از آب هم کردن محرومِت هنوز که خِیزَرون نیاوُردن بگو چرا شکسته دندونِت؟! داره غروب کربلا میشه ... از ما که گذشت الهی هیشکی از حرَم جا نَمونه از ما که گذشت الهی هیشکی دیگه تنها نَمونه حسین...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.