
متن مداحی
رفتی همین که فاطمه جان از کنار من در کوچهها مشاهده شد انکسار من حلال مشکلات علی، بعد رفتنت پیچیدهتر شده گره، کار و بار من چندین شب است آب به دستم ندادهای نا مهربان شده است مگر خانهدار من روزی شکست بازویت از ضربت غلاف حالا شکسته شد کمر ذوالفقار من از دخترت مپرس فقط گریه میکند من غمگسار اویم و او غمگسار من دیگر ز میوه ی فدک تو نمیخورم بعد از بنفشگی تنت ای بهار من دارم سر مزار تو از حال میروم حرفی بزن قرار بگیرم قرار من حالا که رفتی از بر من لااقل بخواه از این مزار دور نیفتد مزار من (این سخن ورد زبانها افتاد دیدی آخر علی از پا افتاد)
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.