
متن مداحی
رمق نداره صدای من من الذی رو لبای من عمه رسیده بابای من چه حالی دارم رو دامنم باغ گل دارم رو صورتش بوسه می کارم ابرمو بارون شده کارم اومد بهارم عمه ببین بابایی چقد زود شکسته خاکستر تنور رو موهاش نشسته کی رو لبات زده چوب دندونتو شکسته بابای خوبم مثل تو غرق خونم منم کبود و سرخم رنگ غروبم وای من الذی ایتمنی جونم براتون بگه بابا حتما دیدی از رو نیزه ها گم شدنم رو توی صحرا هنوز می ترسم وقتی که زجر پیش من رسید دل شوره های منو ندید موهامو از پشت سر کشید هنوز می لرزم فدا سرت لباسای پاره می پوشم فدا سرت که گوشواره ای نیست به گوشم هرجا بری باهاتم پاهام خوبه بابایی دردی ندارم هرچی بگی می گم چشم حرفاتو خوب می فهمه گوشای پارم راستی چرا خونی لبات خاک یا خون رو ابروهات وا نمیشه جفت این چشات برات بمیرم رویی لبات خیزرون زدن رنگای رنگین کمون زدن روی پیشونیت نشون زدن برات بمیرم بشکنی دستی که جاش رو موی تو مونده سرت رو بین خرجین اسبت نشونده وقتی میون صحرا افتادی از رو نیزه داشتم می مردم بابا بابا می گفتم از سنگی دستا کتک می خوردم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.