
متن مداحی
رنگ سپید، رنگ حنای سرت شدهست لب بستهای و خونِ دلت ساغرت شدهست خطبه بخوان، به رقص درآور کلام را نهج البلاغه مشتری منبرت شدهست سرچشمۀ کرامت و لطفِ کریمها کوثر، دخیلِ گوشۀ چشمِ ترت شدهست از نسلِ دختر تو امامت ادامه یافت پیغمبری و فاطمهات کوثرت شدهست من برگ زردی از شجره نامۀ توام خار و خسی که آمده و نوکرت شدهست چشمی که گریه کرده، تو را، یا حسین را لبریزِ لطف و مرحمت مادرت شدهست قلبِ حسین، پیش تو جامانده در بقیع قلبِ حسین، مقبرۀ اطهرت شدهست غیر از ضریح کهنه، ضریح نوِ حسین مشتاق پای بوسی خاک درت شدهست خونِ حسین نام تو را دم گرفته است گودال هم برای تو ماتم گرفته است دردت زیاد بود و برایت دوا نبود زخمی عمیقتر زِ غمِ کوچهها نبود دیوارِ کوچه نیز به تو طعنه میزند سنگِ صبور گفتن آن ماجرا نبود عرشِ خدا تحمّلِ آن داغ را نداشت گر شانۀ خمیدهات آنجا عصا نبود اما شهادتین لبت این چنین سرود داغی بزرگتر ز غمِ کربلا نبود روزی شبیه روز حسینت نمیشود جسمت کبود بود ولی زیر پا نبود رنگِ سپید گر چه به موی تو چنگ زد زلفت به دست باد نبود و رها نبود آخر به دامنِ پسرت سر گذاشتی دیگر سخن زِ نیزه و طشتِ طلا نبود تو پاره پارۀ جگرت بین طشت ریخت نه، پاره پاره جگرت در عبا نبود غارت زده است چون حسنش را زِ دست داد انگشتری و پیرهنش را زِ دست داد شاعر: محسن حنفی ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.