
متن مداحی
رنگ پاییز به دیوار بهاری افتاد بر در خانه ی خورشید شراری افتاد فاطمه ظرفیت کل ولایت را داشت وقت افتادن او ایل و تباری افتاد تکیه بر در زدنش دردسرش شد به خدا او کنار در و در نیز کناری افتاد بعد یک عمر مراعات کنیزان حرم فضه ی خادمه آخر به چهکاری افتاد خواست تا زود خودش را برساند به علی سر این خواستن خود دو سه باری افتاد نالهای زد که ستونهای حرم لرزیدند به روی مسجدیان گرد و غباری افتاد غیرت معجر او دست علی را وا کرد همه دیدند سقیفه به چه خاری افتاد وقت برگشت به خانه همه جا خونی بود چشم یاری به قد و قامت یاری افتاد آنقدر فاطمه از دست علی بوسه گرفت بعد از آن روز دگر رفت و کناری افتاد
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.