
متن مداحی
رنگ پاییز به دیوار بهاری افتاد بر در خانه ی خورشید شراری افتاد فاطمه ظرفیت کل ولایت را داشت وقت افتادن او، ایل و تباری افتاد تکیه بر در زدنش درد سرش شد به خدا او کنار در و در نیز کناری افتاد آنقدر ضربه ی پا خورد به در، تا که شکست آنقدر شاخه تکان خورد که باری افتاد بعد یک عمر مراعات کنیزان حرم فضه ی خادمه آخر به چه کاری افتاد ـــــــــــــــــــــــــــــــ خواست تا زود خودش را برساند به علی سَرِاین خواستن خود دو سه باری، افتاد خواست تا اینکه بگوید به علی بعد از این غم نداری تو اگر فاطمه داری، افتاد غیرت معجر او دست علی را وا کرد همه دیدند سقیفه به چه خواری افتاد ـــــــــــــــــــــــــــــــ بیایید عزا بگیریم روزای بیمادری رو سبدسبد بیارید گلای نیلوفری رو
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.