
متن مداحی
رَوا بود که گریبان ز هِجر پاره کنم رَوا بود که گلایه ز روزگار کنم به زخمِ این جگرم درد و غُصّه بار کنم به وَحش و طِیر سپردم مراقبت باشند کسی نماند کنارِ تنت چکار کنم؟ ز خاکِ صورتِ تو میکِشم به صورتِ خود که روی خود ز نگاهِ بد اِستِتار کنم **** من سرِ یک روسری صدبار سیلی خوردم و تازه فهمیدم چه با زهرا شده کوچه گردی با لباسِ پاره خیلی مشکل است دیدنم سرگرمیِ زنها شده **** قدرِ هر پنجتن بَلا دیدم من تو را روی نیزهها دیدم بِینِ جمعیّتی که سنگ زدند چهرهی چند آشنا دیدم به غذا لب نمیزنم دیگر سرِ سُفره سرِ تو را دیدم **** با دعای تو دلِ همسایهها راضی شده لااَقَل نِفرین به این مِسمار کن بعداً برو روزه نَذرت کردهام یکبارِ دیگر پاشَوی لااَقَل پیشم بمان اِفطار کن بعداً برو هرچه گفتم گوشواره کو؟ حسن چیزی نگفت جانِ من یکبار تو اِصرار کن بعداً برو یازهرا، یازهرا، یازهرا زهرا زهرا...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.