
متن مداحی
سالها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا دور ز محبوب دل خویشتنم نه سلامی نه علیکی و سر گفت و گویی نه مرا گفت و گویی با ولی محترمم راز همدردی او چیست که من دورم از آن تا به کی همنفسش نیست دل بی محنم هم زمان جمع به یک دل، دو محبت نشود نکند همره دنیاست تو را خواستنم ترسم این نفس جفاکار کند رسوایم صید طوفان حوادث بکند ریشه کنم راستی نقش من شیعه در این دنیا چیست؟ که مرا خواندی و من در طلب خویشتنم از کجا آمدهام آمدنم بهر چه بود حیف از این عمر من و حیف از این آمدنم امتحان های پس از این به خدا سخت تر است وای از آن روز که احضار کند ممتحنم التماست کنم ای دوست رهایم نکنی رشته ات را مکن ای یار جدا از بدنم من پناهنده به این خیمهی زهرا شدهام اگر این حرف دروغ است بزن در دهنم اگرم باز تو منّا نکنی میمیرم یوسف فاطمه من گریه کن بی کفنم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.