
متن مداحی
روزگاریست که جان بر لب خونبار رسید آه ای مرگ بیا نوبت دیدار رسید باز هم پیرهن تازه ی من خونین شد باز با پیرهن تازه پرستار رسید لابلای نفسم لخته ی خون میبینم از همان لحظه که بر سینه ام آزار رسید خویش را، در پس در جمع نمودم، شاید نرسد زخم به محسن، ولی انگار رسید
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.