
متن مداحی
روزی که تو را آفرید،صورتآفرین بر آفرینش خود گفت: آفرین! صورت نیافریده چنین، صورتآفرین بر صورتآفرین و چنین صورت، آفرین! چه خوب شد که سایهی سرم ابوتراب شد نصیب ذرّه مِهر بیکران آفتاب شد گرفته است آشیان به روی چشمِ عرشیان کسی که خاک پای قنبرِ علی حساب شد بزرگتر از این دروغ، در تمام دهر نیست که رفت سائلی به سوی حیدر و جواب شد تلاوتی که آخرش ختم نشد به نام او مقام قاریاش فقط بارکش کتاب شد کبوتری که از حوالیِ نجف گذشته بود خبر رسید که فاتحِ نبَردِ با عقاب شد علی و مصطفی دو نور واحدند در غدیر علی برای جانشینیِ خود، انتخاب شد سپرده دست او خدا، ادارهی امور را مگیر خرده بین ما، علی خدا خطاب شد برای مدح نور باید از خدا کمک گرفت وگرنه ذره کِی، مدحگوی آفتاب شد محبّت ابوتراب را که جار میکِشم قلوب بیقرار را، سر قرار میکِشم هر آنچه بوی مرتضی دهد، به چشم مینهم هر آنچه بوی او نداد را، به دار میکِشم من از دقایق نخستِ بازگشت از نجف برای مستیِ دوباره، انتظار میکِشم زِ خاندان او کریمتر کسی ندیده است اگر که منّتی کِشم، از این تبار میکِشم اگر مرا نخواست، زحمتی نمیدهم به او خودم گلوی خویش را، به ذوالفقار میکِشم به عشق دیدنِ علی، بهشت را نظر کنم بدون او من از بهشت هم کنار میکِشم گناه من، اگر دلیل خجلتِ علی شود به روز حشر خویش را، به نار میکِشم اگر وصال او فقط به وقت مرگ ممکن است برای مرگ، انتظار بیشمار میکِشم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.