
متن مداحی
روز آخری شبیه مادری تو پیرهن کهنه تماشایی تری من و یاد بابا میندازه صدات حسنم رو میبینم توی چشمات همه هستی خواهر به فدات روی مرکب تا نشستی خمیدم یه کم آهسته برو که بریدم میبری نور نگاهم، پشت پای تو مدام آب که نیست میریزه اشک های چشمام جای گل سنگ تو دستای همه بمیرم برات عزیز فاطمه خورشید آسمون خیمه بمون یه دونه سه شعبه مونده تو کمون خیلی کُند شده نیزه هاشون نرو سمت آب که زَهرت میکنند همه ی ترسم اینه، چشم های من ببینه یه حرومی روی سینت بشینه خواهرت خیلی داداش پس میخوره آخ بمیرم که موهات دست میخوره با خاک ها صورتت آشنا میشه (السلام علی الشیب الخضیب السلام علی الخد التریب) سر تو به زور رو نیزه جا میشه تن تو حریف بوریا میشه سر عباس رو نی تا میبینم تو همین خیمه سوخته میشینم بدون پشت و پناه، بی علمدار سپاه میشه روزگار من شام سیاه
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.