
متن مداحی
روز مرا مخواه، که شام عزا کنی دلشورههای خواهر خود را نگاه کن پیش از دمی که با غم خود، آشنا کنی حتی قسم به سایهی عباس، میخورم تا التماسهای مرا هم روا کنی تعبیر شد تمامی کابوسهای من من را به قتلگاه کشاندی، رها کنی صد بار دیدهام غمت، از کودکی به خواب صد بار دیدهام که در اینجا، چه ها کنی دیدم که خاک، بر سر و رویم نشسته است دیدم رسیدهای، که مرا مبتلا کنی دیدم لبت ترک ترک و چهره سوخته دیدم به چشمِ قاتل خود، چشم واکنی دیدم که سنگ، شیشهی پیشانیت شکست دیدم که تیر، از بدن خود جدا کنی دیدم برای آنکه بخیزی به زانویت سر نیزهای شکسته گرفتی، عصا کنی دیدم لباس مادریات را ربودهاند پیراهنی نبود و تنت بوریا کنی
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.