
متن مداحی
روضه برپا بود هرجا آب بود روضههایش ذکر بابا آب بود مقتل جانسوزِ آقا آب بود تشنهلب بود آه اما آب بود روضهخوانش گاه ظرفی آب شد گاه گاهی روضهخوان قصاب شد ماجرای آب آبش کرده بود غصهی ارباب آبش کرده بود مادری بیتاب آبش کرده بود دختری بیخواب آبش کرده بود یا خودش بارید دائم یا رباب روضه میخواندند هر دَم با رباب پیکری را بر زمین پامال دید شمر را در گودی گودال دید عمه را بالای تَل بیحال دید لشکری را در پی خلخال دید هجمهی شمشیرها یادش نرفت سنگها و تیرها یادش نرفت هم به تن رَخت اسارت دیده بود خیمه را در وقت غارت دیده بود از سَنان خیلی جسارت دیده بود از حرامیها شرارت دیده بود شمر آمد راه زنها را گرفت آتش بیداد دنیا را گرفت عمه را با دست بسته میزدند با همان نیزه شکسته میزدند بچه ها را دسته بسته میزدند میشدند آنقدر خسته میزدند با تنش زنجیرها درگیر بود در غل و زنجیر امّا شیر بود از نگاه حرمله دلگیر بود اوجوان بود آه امّا پیر بود پیر مرد بلا کشیده منم پسر شاه سر بریده منم روضهخوانی که هر چه میگوید با دو چشم کبود دیده منم آنکه از ناقه دید بانوئی پایِ یک بوسه شد خمیده منم آن امامی که با تن تبدار عقبِ ناقهها دویده منم آنکه وقت فرار از خیمه نالهی دختران شنیده منم آنکه در بین بوریا دلِ شب پیکر یک امام چیده منم آنکه درگوشهی خرابهی شام دفن کرده گُلی شهیده منم آنکه بازار شام دیده منم روضه را باز میکنم امشب سخن آغاز میکنم امشب روضه در یک کلام وای از شام دردِ بیالتیام وای از شام کاش مادر مرا نمیزائید نالههای مدام وای از شام ناسزای بد به ما گفتند همه جایِ سلام وای از شام آن دیاری که کرده بازی با آبروی امام وای از شام
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.