
متن مداحی
شبی را برایت ستاره کشیدم خودم را از اول، دوباره کشیدم نشستم برایت ستاره کشیدم کمی گریه کردم و پائین چشمم نشستم دو تا راه چاره کشیدم نشستم در این روضههای پر از نور بهشتی پر از اِستعاره کشیدم به دنبال تو انبیا را پیاده تو را روی نیزه سواره کشیدم و چندین شبِ بعد در یک خرابه تو را روی دست سه ساله کشیدم نمیشد بخوانی ولی روضه اش را فقط یک کَمی با اشاره کشیدم قد کوچکش خَم شده بود و او را در آغوشِ یاسِ بهاره کشیدم الهی عمو نشنود شعر من را سَرَش مَعجَری پاره پاره کشیدم حسین... سَرِتو پس گرفتم و، تازه نفس گرفتم و ولی چرا یه جای سالم نداری روی سَرِت شکسته ابروهای من سوخته ببین موهای من ولی بگو بابا چرا کَنده شده موی سَرِت بابایی فدات بسوزه الهی اون چوبی، که میزد رو لَبات بابایی فدات لَبَم خونیه ولی بوسه میفِرِستَم برات بابایی فدات منو به قَصدِ کُشت زَدَند سیلی نه با مُشت زَدَند منو زدند هر جا دیدند چشای گریه دارَمو دیدند بابا ندارَمو می کشیدند گوشوارَمو بیا بِهِت نشون بِدَم بابا گوشای پارَمو خمیدم بابا که هر چی کشیدم از دست زَجر کشیدم بابا اسیرم بابا من از تازیانه رو خار دویدم بابا افتادم از رو ناقه و یه دفعه پهلوهام شکست نه میشد پا بِشَم و نه میشد بِنشینم بابا بسکه تو رو صدا زدم یکی اومد راهَمو بَست سیلی محکمی زد و گفتش بیا اینم بابا بابا اسیرم بابا دعا کُن که زیرِ مشت و لَگَد نمیرم بابا سه سالم ولی مثل آدمای پیرم بابا عزیزم بابایی، کجایی کجایی تو کوچههای شام بابا دعوا بودِش سَرِ سَرِت سَنگایی که به تو زدند میخورد به روی دخترت تاول پامو نمیگَم درد چشامو نمیگَم اما میگَم چه سیلیهایی که زدند به خواهرت عزیزم بابا دارم اشکامو روی تاوَلام میریزم بابا عزیزم بابا نَزار فکر کُنَن که من براشون کَنیزم بابا عزیزم بابایی، کجایی کجایی...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.