
متن مداحی
ای بهشت پُر رحمت فاطمه لیلةُ القدرِ محمد فاطمه ای خدا مشتاقِ یا ربّ یا ربَّت ای سلامِ انبیاء بر زینبت مشعل شبهای احیای علی نقش لبخندت مسیحای علی خانهی کوچک پناه عالَمت عمرِ خلقت یک دَم از عمر کمت عمر تو بالاتر از ارض و سَماست هجده سالت اگر خوانم خطاست گرچه در این گردش لیل و نهار زیستی با خاکیان هجده بهار اولین نور آخرین روشنگری هم ازل را هم ابد را مادری خَلق عالَم سائل و روزیخورت لیفِ خرما وصلههای چادرت ای سه شب بیقوت از قوتِ تو سیر هم یتیم و هم فقیر و هم اسیر وحی بیایثار تو کامل نشد هَل اَتی بینام تو نازل نشد آن که خاک مَقدمش جانِ همه گفت جانِ من فدای جانِ فاطمه ای که در تصویر انسان زیستی کیستی تو، کیستی تو، کیستی؟ فوق هر تعریف و هر تفسیر هم پاکتر از آیهی تطهیر هم ای سجود آورده بر پای تو سمع ای خدا هم از نمازت مفتخر مرتضی را محو صحبت کردهای غرق در دریای حیرت کردهای مدح تو کِی با سخن کامل شود وحی باید بر قلم نازل شود آفرینش مانده حیرانت بسی بس که نشناسد مقامت را کسی بیم دارم هر که بشناسد تو را در مقامِ بندگی خوانَد خدا ای دو عالم قبضهای در مشتِ تو وی زمام خلق در انگشت تو خاک را فیض تو آدم میکند فضّهات اعجاز مریم میکند بر درِ بِیتت مقام قنبری نیست کم از رتبهی پیغمبری آسمانیها مسلمان تواَند بندهی مقداد و سلمانِ تواَند هرچه هست و نیست فیضِ نام توست بهترین ذکر امامان نام توست پس از نبی تا حضرت مهدی همه ذکرشان یا فاطمه، یا فاطمه ای مهار ناقهات زلفِ عفاف پیروهن بخشیده در شامِ زفاف عفو را نازم که گِردِ بسترت قاتلت هم نیست نومید از درت دوستان را کجا کنی محروم تو که با دشمنان نظر داری در را شکست آن که نفهمیده بود که حتی به روی او درِ این خانه باز بود گفتن زخم پهلوی او خوب شد حتی زمان غسل هم این روضه باز بود عیسی از فیض تو صاحب دَم شده آدم از خاک رَهَت آدم شده از شب میلاد تا آخر نفَس مصطفی یک دست را بوسید و بس آن هم ای دستِ خدا دستِ تو بود ای بر آن لبها و دست تو درود ای خدا را کِلکِ قدرت در کَفَت نام ما را ثبت کن در مُصحفت عقلِ کل از کلّ هستی شد جدا تا چهل شب کرد خلوت با خدا آن چهل شب در سرش شورِ تو بود گرم استقبال از نورِ تو بود چون تو ذاتِ کبریا گوهر نداشت از پیمبر دوستی بهتر نداشت پس بهترین گوهر زِ گوهرها آفرین هدیه شد بر شخص ختم المرسلین دید پیغمبر بهای این گوهر باشد از دریای هستی بیشتر تا به شکر این گوهر گوید سپاس گشت تا جوید یکی گوهرشناس دید قدر این گوهر را در زمین کس نداند جز امیرالمومنین جز علی کفی بر این گوهر ندید مشتری زین مشتری بهتر ندید گر علی عالیِ اعلا نبود بر تو جز ذات خدا همتا نبود **** بابا که نیست هرچه دلت خواست گریه کن اما کنار غربت بابا صبور باش دخترم این روزهای غرق مِحن با برادرت یا صحبتی زِ کوچه مکن یا صبور باش گاهی دلت بهانهی مادر که میکند بر سر بگیر چادر من را صبور باش امروز تازه اول راه است دخترم فردا که پَر کشیدم از اینجا صبور باش یک روز میروی به بیابان کربلا بر تلّ بیقراری و غمها صبور باش خورشیدِ خونگرفتهی من پیش روی تو بر روی نیزه میرود اما صبور باش بر حنجر بریده بزن بوسه جای من اما بهخاطر دلِ زهرا صبور باش از کربلا به بعد عَلم روی دوش توست روح حماسه زینب کبری صبور باش ای به خاک افتادهی والا مکان ای بسیط مَسندت تا لا مکان ساقیِ مِیخانهی احساسِ من مهلقای هاشمیِ عباسِ من بردهای سر در عبای خامشی خیز از جا زینبت را میکُشی تو برای آب بردن آمدی کی برای تشنه مُردن آمدی میکَنی با دست خود قبر مرا میکُنی ابدان صبر مرا رخ برار از پشت ابر ای ماهِ من راهی شامم بیا همراه من عباسجان زینبِ تو یک شبه در هم شکست آخه پاسبانیِ حرم یک شب بس است غم مخور گرچه دلم آزرده است که عَلم را خصم غارت برده است بعد از این عمرم اگر یاری کند جای تو زینب علمداری کند چوبه میسازم من از پا تا سرم پرچمش را مینمایم معجرم نقش این پرچم سیاهیِ غم است این عَلم یک عیب دارد که خم است سوی شامم میبَرند این کوفیان با شور و شِین ای زمینِ کربلا جانِ تو و جانِ حسین لیلای صبر واله و مجنون زینب است عالم پُر از خطابهی محزون زینب است مدیون خون پاک حسیناند انبیاء اما حسینِ فاطمه مدیون زینب است
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.