
متن مداحی
اینهمه بر سینه آذرم مزنید نمک به زخم دل دردپرورم نزنید مردم نمیخواد تا کربلا صبر کنید در این مدینهام اینجا سَر مرا ببرید ولی قلاف تیغ به بازوی مادرم نزنید **** (غنچه پرپر گشته بود و گل جدا افتاده بود پشت در جان علی مرتضی افتاده بود)۲ دست مولا بسته و بیت ولایت سوخته آیهای از سورهی کوثر جدا افتاده بود گوش ناموس خدا شد پاره همچون برگ گل گوشواره من نمیدانم کجا افتاده بود؟ دست قنفذ رفت بالا بازوی زهرا شکست پای دشمن باز شد زهرا زِ پا افتاده بود وای مادرم مادرم مادرم... مجتبی در آن میانه رنگ خود را باخته لرزه بر جان شهید کربلا افتاده بود فاتح خیبر برای حفظ قرآن در سکوت کل قرآن در میان کوچهها افتاده بود کاش ای آتش بسوزی در شرار قهر حق هُرم تو بر صورت زهرا چرا افتاده بود مادر مظلومه میپیچید پشت در به خود دختر معصومه زیر دست و پا افتاده بود **** گردیده بود همدست قنفذ با مغیره او با غلاف شمشیر او با تازیانه وای مادرم مادرم مادرم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.