
متن مداحی
روی تل بودم و دیدم که چه تنها شدهای نیزه ، دیدم که به دستان غریبت مانده همه رفتند ، همه قاسم و عباس و علی نه برای تو زهیرت ، نه حبیبت مانده زینت دوش نبی را بهچه حالی دیدم خون پیشانی بر صورت او جاری بود غیر از این صحنه اگر هیچ نمیدید دگر کار زینب همهی عمر عزاداری بود تو رجز خواندی و دیدم همگی میخندیدند یا علی گفتی و دیدم که چه غوغایی شد کاش عباس و علی اکبرت ، اینجا بودند صحنهی رزم تو ، لب تشنه تماشایی شد مادرت فاطمه بود ، آه کشید از ته دل تا تو را دید چنین از سر زین افتادی من ندیدم که چه شد ، کارِ تن و آن همه تیر چشم بستم به خدا تا به زمین افتادی
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.