
متن مداحی
روی زمین نگذاشتی شبها سر راحت وقتی که دیدی مستمندی را سرِ راهت در جمع مردم با تبسم مینشستی، آه امّا نگفتی با کسی جز چاه از آهت در بین نخلستان عرق میریختی هرروز تا شب کمی خرما و نان باشد به همراهت رؤیای زیبایی برای هر یتیمی بود بین خرابه نیمهشبها چهرهی ماهت محراب کوفه شاهد راز و نیازت بود "مولای یا مولایِ" نجوای سحرگاهت هرچند طوفانی میان سینهات جاریست آرامشی دارد توکّلتُ علی اللّهات
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.