
متن مداحی
زره اندازه نشد پس کفنش را دادند کم ترین سهمیه از سهم تنش را دادند قاسم انگار در آن لحظه"اناالهو"شده بود سر این "او"شدنش بود "من"ش را دادند بی جهت نیست تماما بغلش کرده حسین بعد ده سال دوباره حسنش را دادند بی جهت نیست تماما بغلش کرده حسین بعد ده سال دوباره حسنش را دادند تا که حرز حسنی همره قاسم باشد عمه ها تکه ای از پیرهنش را دادند گفت یعقوب :تن یوسف من را بدهید گفت یعقوب :ولی پیرهنش را دادند عمو آمد به سوی جسم پامال عزیز خود که گیرد رأس قاسم را دم آخر به دامانش که ناگه دید قاتل را به روی سینه ی قاسم به دستی خنجر دست و دگر موی پریشانش تمام پلک هایش گل شده از اشک و خاک و خون یکی از چشم ها وا شد به سیمای عموجانش سرا پا کوفته درهم شکسته آن چنانی که نمیشد تا عمو گیرد به دست خویش دستانش چو اکبر اربا ارباشد ولیکن از درون قاسم پر از خون بود گوش و گوشه ی لب ها و چشمانش چنان پهلو شکسته دنده ها در هم فرورفته به ضرب نعل ها در هم شده لب ها و دندانش
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.