
متن مداحی
زهرا، بانوی پهلو شکسته زهرا، دل غمین و زار و خسته همه ی توان حیدر آرام جان حیدر یار جوان حیدر زهرا، خانه گشته قتلگاهت زهرا، رنگ خون گرفته آهت پشت و پناه حیدر شدی سپاه حیدر کُشته به راه حیدر زهرا، دیدمت نقش زمینی زهرا، یاس خاکستر نشینی میون در و دیوار سینه ی تو شد آزار ز داغیِ آن مسمار رنگ پاییزی به دیوار بهاری افتاد بر در خانه ی خورشید شراری افتاد تکیه بر در زدنش دردسرش شد به خدا او کنار در و در نیز کناری افتاد آنقدر ضربه ی پا خورد به در تا که شکست آنقدر شاخه تکان خورد که باری افتاد بعد یک عمر مراعات کنیزان حرم فضه ی خادمه آخر به چه کاری افتاد خواست تا زود خودش را برساند به علی سر این خواستن خود، دو سه باری افتاد غیرت معجر او دست علی را وا کرد همه دیدند سقیفه به چه خواری افتاد چون دعا گویم که برخیزد ز بستر یار من؟ انتظار مرگ دارد بستری بیمار من دست بیمارم دگر بالا نمی آید ز جا تا بگیرد اشک غم از چهره ی خونبار من جان من همراه جانانم رسول الله رفت دل هم آهنگ سفر دارد پی دلدار من شرح مظلومی من نقش است بر رخسار او قصه ی غم های او بنوشته بر دیوار من همسر مظلومه ام را پیش چشمانم زدند بود چون آزردن او بیشتر آزار من شهر از فتنه و بیداد و ستم غوغا بود بین روبه صفتان شیر خدا تنها بود ریخت دشمن به سر همسر مولا، مولا بازویش بسته و چشمش به سوی زهرا بود هر که دشمن به علی بود، به زهرا می زد عصمت الله زدن، اجر «ذوی القربی» بود در که شد باز، نفس در دل محسن پیچید آه نشنیدهی او ناله ی یا اُمّاه بود
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.