
متن مداحی
زهرا تو را قسم به دیده تر به حال التماس حیدر بگو چه بر سر تو آمد میان شعله پشت آن در زهرا رسد به گوش من شبانه صدای اشک مخفیانه گمان کنم به بازوی تو نشسته زخم تازیانه زهرا بگو چرا دو دیده بستی عصای من چرا شکستی بگو چه شد میان کوچه که روی خاک غم نشستی زهرا در آن کشاکش نفس گیر دگر شدم ز جان خود سیر همان دمی که زد مغیره به بازویت غلاف شمشیر [زن جوان مرا میزدند نامردان مدینه فاطمه ام را در احتضار انداخت ویک غلاف که دست چهل نفر چرخید و دست فاطمه را عاقبت زکار انداخت خودم ز سینه او میخ را در آوردم ببین مرا به چه کاری که روزگار انداخت] زهرا دگر مزن سخن ز رفتن مزن شرار بر دل من شنیده ام ز کوچه داری هزار و یک نشانه بر تن زهرا فتاده زانویم به لرزه شده دلم پر از گدازه چه دیدم به بستر تو دوباره لخته خون تازه زهرا چکیده خون به ابروی تو ورم گرفته بازوی تو به ضرب پای مرد جنگی شده شکسته پهلوی تو زهرا دوباره غرق خون سبو شد چو حمله ور به در عدو شد شنیدم از صدای محسن که میخ در کجا فرو شد زهرا حسین من غریب و عطشان به خاک و خون فتاده عریان شکسته پر میان ِ خیل ِ عصا و سنگ و نیزه داران زهرا تو میروی به درد و ماتم علی و سینه ای پر از غم وعده اهل خانه ی ما کرب و بلا دَهِ محرم ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.