
متن مداحی
زیر باران دوشنبه بعد از ظهر اتفاقی مقابلم افتاد وسط کوچه ناگهان دیدم زن همسایه بر زمین افتاد سیب ها روی خاک غلطیدند چادرش در میان گرد وغبار قبلاً این صحنه را نمیدانم در من انگار میشود تکرار آه سردی کشید حس کردم کوچه آتش گرفت از این آه و سراسیمه گریه در گریه پسر کوچکش رسید از راه طفلکی چند بار خورد زمین دو قدم مانده بود تا مادر گفت برخیز خانه نزدیک است جان بابا بلند شو دیگر گفت: آرام باش چیزی نیست به گمانم فقط کمی کمرم... دست من را بگیر و گریه نکن مرد گریه نمیکند پسرم چادرش را تکاند با سختی یا علی گفت و از زمین پا شد پیش چشمان بیتفاوت ما نالههایش فقط تماشا شد صبح فردا به مادرم گفتم گوش کن این صدای روضه ی کیست طرف کوچه رفتم و دیدم در و دیوار خانهای مشکی است با خودم فکر میکنم حالا کوچه ی ما چقدر تاریک است گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه راستی فاطمیه نزدیک است
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.