
متن مداحی
زیر باران دوشنبه بعد از ظهر اتفاقی مقابلم رخ داد وسط کوچه ناگهان دیدم زن همسایه بر زمین افتاد سیبها روی خاک غلطیدند چادرش در میان گرد و غبار قبلاً این صحنه را نمیدانم در من انگار میشود تکرار آه سردی کشید حس کردم کوچه آتش گرفت از این آه و سراسیمه، گریه در گریه پسر کوچکش رسید از راه طفلکی چند بار بر زمین افتاد دو قدم مانده بود تا مادر گفت برخیز خانه نزدیک است جان بابا بیا بیا مادر گفت آرام باش چیزی نیست به گمانم فقط کمی کمرم... دست من را بگیر گریه نکن مرد گریه نمیکند پسرم چادرش را تکاند و با سختی یاعلی گفت و از زمین پا شد پیش چشمان بیتفاوت ما نالههایش فقط تماشا شد *** خدایا کاش ایمان جان بگیرد کمی دنیا به ما آسان بگیرد گلم در بین آتش چادرش سوخت خدایا میشود باران بگیرد دلم دریا، دلم آتش، دلم خون و جاری از در و دیوار هم خون هم از چشمان بابا میچکد اشک هم از پهلوی مادر دم به دم خون
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.