
متن مداحی
زینبت در کوفه دارد ماجرای دیگری آمدم از کربلا به کربلای دیگری عزّت پنجاه سالم را نگاهی خُرد کرد کاش میرفتیم جز کوفه به جای دیگری جان زینب تو که میاُفتی به من بَر میخورد روی چشم من بیا نه زیر پای دیگری به لباس پارهام دارند طعنه میزنند آشنای دیگری با آشنای دیگری عباسم بیا این مرد را سیلی بزن میبرد چادر نمازم را برای دیگری کاش میشد نشنوی این جملهی من را حسین بیحیای اولی را تا که دورش میکنم زود میآید سراغم بیحیای دیگری تا رقیه گفت بابا، داد مردم شد بلند با خودم آوردهام نوحه سُرای دیگری با علی و یا علی من کوفه را بر هم زدم ساختم از حالشان حال و هوای دیگری زادهی مرجانه را با خطبهام گردن زدم پس بخوان حالا برایم لا فَتای دیگری دستبسته دستگیری کردهام از کوفیان آمده در کوفه گویا مجتبایِ دیگری
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.