
متن مداحی
خریدنی نشدیم ز قیمت افتادیم از آن به بعد چقدر از خجالت افتادیم پی شما که نرفتیم گم شدیم همه در این خرابه دنیا به حیرت افتادیم بدون وصل تو دنبال راحتی بودیم ولی هزار برابر به زحمت افتادیم گناه بالاخره ضربهی خودش را زد که مدتی است ز فیض عبادت افتادیم کمیه ظرفیت ما دوباره مسئله شد و بین راه وصالت به صورت افتادیم بیا که منتظرانت غریبهی شهرند بیا که بی تو در این درد غربت افتادیم گرفت دامن ما را نگفتن از غم تو درست وقت گدایی به لکنت افتادیم هر آنچه ایم عزادار عمهی تو شدیم شبیه تو ز غم این مصیبت همین که چادر خاکی به کوچهای دیدیم به یاد زینب و آن هک حرمت افتادیم از خواهر تو گریه گرفته امان حسین افتادهام به بستر بی سایبان حسین در زیر آفتاب سرت را بریدهاند در زیر آفتاب به رویت دویدهاند دارم حساب میکشم از قطرههای آب تو سوختی و صورت من سوخت بینقاب ماندی سه روز بی کفن و بوریا حسین اصلاً عوض کنم سر بحث را حسین من سختم است از پیش تو این روز آخری از این همه گلایهی خواهر برادری یاد تو هست مادرمان بستری که شد رخسار او کبود و نیلوفری که شد دارم شبیه او پی تابوت میروم با این پر شکسته به لاهوت میروم زهرا به کوچه رفت به آن سرزمین نرفت بین محلههای یهودی نشین نرفت این روزها که سینهی من تنگ میشود خیلی دلم برای حسن تنگ میشود ای کربلای من سفرم را درست کن داغی که مانده بر جگرم را درست کن من را ببخش وقت زیارت نمیشود دیگر کسی شبیه تو غارت نمیشود میخواستم ضریح تنت را بغل کنم یک بار جسم بی کفنت را بغل کنم جانم به وصل عشق تو با سوختن رسید این پارههای پیراهنت هم به من رسید از زیر تیر و نیزه کنارت کشیدم از آن غروب رنج اسارت کشیدم رفتی و گوش ما همه بی گوشواره شد عمامه رفت معجر من پاره پاره شد سنگت زدند بر سر نی مرد و زن حسین از هر دو سنگ خورده یکی هم به من حسین ای وای از رباب که جانش به لب رسید هرجا که رفت حرملهی بیادب رسید پیشانیام شکست و وضویم جبیره بود بازارهای کوفه پر از چشم خیره بود گرچه میان تشت طلا جام برنگشت دیگر رقیه از سفر شام برنگشت سر را بغل گرفت که بابا حلال کن موی مرا بلندتر از این خیال کن این رو به قبله را تو نگو رو به راه نیست اصلاً خیال کن بدن من سیاه نیست
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.