
متن مداحی
زینب پریشان، عالَم گریانش شد این چهل روزه بر لب جانش آهسته بنشیند روی خاک و خونابه میریزد از چشمانش مانده جای سیلی به رویش بوی آتش گرفته مویش غصّه و درد و غم به دل نهان دارد بیکس است و ز مادرش نشان دارد چادری نخنما کشیده روی سر صورتی نیلی و قدِ کمان دارد آمده از دیدههایش خون فشانَد بر مزار دلبرش روضه بخوانَد زینب دلغمین آمده واویلا بعدِ یک اربعین آمده واویلا... ***** گویم برایت از آه طفلان شد خیمههایت در آتش سوزان آن لحظهای که جسمت را دیدم افتاده در گودال، بر لب شد جان دیدم تنها میان صحرا غرقِ در خاک و خون تنت را تیری آمد، دل اهل حرم بشکست یک نفر راه تو به خیمهها را بست ده نفر دورِ پیکرت به صف بودند یک نفر آمد و به سینهات بنشست ناگهان دیدم که با یک کهنهخنجر قتلگه دریای خون شد ای برادر حسین، آه آه آه... ***** شد قامتم از رنج غربت خَم بر شانه میبردم کوهی از غم مانند شمعی سوزان آبم کرد بزم شراب و جمع نامَحرم رأس تو بین تشت زر بود زینب تنها و خونجگر بود خیزران بر لب تو بر سرَم میخورد در همان لحظه زینب از خجالت مُرد چشم من خیره شد به چشم پُرخونت دخترت را کسی بهرِ کنیزی برد بینِ مَردم کاروان را میکشاندند پابرهنه دختران را میدواندند حسین آه آه آه...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.