
متن مداحی
ز خوناب جگر دریا کنم چشم تر خود را مگر پیدا کنم در این یمِ خون، گوهر خود را الا ای بلبلان با من بنالید از برای من که نقش خاک دیدم لاله های پرپر خود را برادر ای ز دور خردسالی همدم زینب چرا تنها سفر کردی نبردی خواهر خود را از آن ترسم که زیر تازیانه جان دهد از کف به جان مادرت زهرا رها کن دختر خود را جدایی من و تو بند از بندم جدا کرده چگونه از تو بردارم نگاه آخر خود را دو زخمت مانده آن یک بر کمر این بر جگر آری که دیدی داغ عبّاس و علی اکبر خود را زمین از اهرمن پر ای سلیمان به خون خفته در این صحرا کجا گم کرده ای انگشتر خود را
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.