
متن مداحی
زِ ره میآید امشب میهمانم نه میهمان، دلبرِ بهتر زِ جانم اگر دستم رسد بر دامنِ او به دامن میهمانم را، مینشانم همه هستم فدایت، زنم بوسه به پایت اگر تو رو نمایی، دهم جان رو نمایت فدای آن جمالِ دلربایت پدرجانم پدرجانم پدرجان(۲) بگو ایسر چرا پیکر نداری، چرا ایتشنه آبآور نداری بُود انگشتِ حیرت بر دهانم، چرا انگشت و انگشتر نداری منم در اشک و ناله، دلم خون شد سلاله تو پیرِ دِیر عشقی، منم پیرِ سهساله به روی ماهِ تو پوشیده هاله تویی ماه و دو ابرویت کمان است ولی ابرِ خاکستر نهان است چرا لعلِ لبت چون ارغوان است گمانم جای چوبِ خیزران است ببین با چشمِبار، بُود چشمم گوهربار چو زهرا مادرِ تو، بُود دستم به دیوار خوشامد گویمت در این شبِ تاره اگر طفلم ولی از پای نشستم ببین سوی طَبَق میآیم اما کند کارِ دو چشمم را دو دستم چکد اشکم به دامن، خرابه گشته گلشن بگو با من کجایی، نمیبینم تو را من ز چشمانم ربوده نور دشمن بگو با من کجایی، نمیبینم تو را من شبِ هجرانِ من، امشب سرآمد که مهمانم عزیزم، با سر آمد خدا داند که نشناسم سر از پا تمامِ هستیام از در درآمد به گیسویش اسیرم، ز شوقِ او بمیرم بیا عمه کمک کن، که از او رو بگیرم حسین جانم حسین جانم(۲)
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.