
متن مداحی
ز کوچهای که در آن بر رخت جسارت شد تمامِ عمر از آنجا دگر نمیکنم گذر غم بود و داغ بود و وداع سپیده بود خورشید هم زِ شهر به مغرب خزیده بود رد میشدند مادر و طفلی سیاه مو از کوچهای که وقت غروبش رسیده بود حتی فرشته بال نمیزد به گردشان حتی نسیم هم رخشان را ندیده بود مثل همیشه بر سر این راه جبرئیل از ردِّ پایِ خاکیِشان بوسه چیده بود آیینهای که طاقت آهی نداشت آه این چند روز زخم تَرَک را چشیده بود حالا غریبهای سرِ راهِ عبور او یک دست را برای کشیده، کشیده بود نامحرمی که کینهی این خانواده داشت حالا دوباره نام علی را شنیده بود کودک دوید تا نگذارد ولی نشد دستی حرام بر رخ مَحرَم رسیده بود دیوارهای خاکی این کوچه شاهدند افتاده بود مادر و طفلی بریده بود ضربی زِ روی ضربهای از پشت دست خورد در هر دو گونه جای کبودی کشیده شد
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.