
متن مداحی
ساعت سخت فراق آغاز شد مخفی و آهسته درها باز شد شد برون آرام با رنج و ملال هفت مرد و چهار طفل خردسال چهار تن دارند تابوتی به دوش دیده گریان، سینه سوزان، لب خموش در دل تابوت، جان حیدر است هستی و تاب و توان حیدر است گویی آن شب، مخفی از چشم همه هم علی تشییع شد هم فاطمه شهر پیغمبر محیط غم شده زانوی سردار خیبر خم شده آسمان بر اشک او مبهوت بود جان شیرینش در آن تابوت بود او پی تابوت زهرا میدوید نه بگو تابوت، او را میکشید کم کم از دستش زمام صبر رفت با دو زانو تا کنار قبر رفت زانویش لرزید امّا پا فشرد دستها را جانب تابوت برد خواست گیرد آن بدن را روی دست زانویش لرزید باز از پا نشست کرد چشمی جانب تابوت باز گشت با جانان خود گرم نیاز کاِی وجودت عرش حق را قائمه یاریام کن، یاریام کن فاطمه یاریام کن، کز زمین بردارمت با دو دست خود به گِل بسپارمت وای بر من مردهام یا زنده ام قبر تو یا قبر خود را کندهام؟ آسمان اشک علی را پاک کن جای محبوبم مرا در خاک کن صبر کردم تا شکست آیینهام ای نفس با جان برآ از سینهام یا محمّد دختر خود را بگیر لالهی نیلوفر خود را بگیر در دل شب، پرشکسته بلبلی برده بهر باغبان خونین گُلی گُل مگو، پامال گشته لالهای برگ برگش را صدای نالهای خاک گِل میشد ز اشک جاریَش تا کند دستی ز رحمت یاریش ناگهان از آن بهشت بینشان گشت بیرون دستهای باغبان کِای شکسته بال و پر بلبل بیا وِی به قلبت مانده داغ گل بیا باغبانم، هست و بودم را بده یاعلی، یاس کبودم را بده از چه یاسم این چنین پر پر شده؟ لالهی من باغ نیلوفر شده ای بیابان گِل ز اشک جاریات آفرین، بر این امانت داریات باغبان تا یاس پر پر را گرفت اشک خجلت چشم حیدر را گرفت یا محمّد از رُخَت شرمندهام فاطمه، جان داده و من زندهام این که بگرفتیش جانان من است بلکه هم جان تو، هم جان من است قُلزم خون کاسهی صبر علیست خانهی بی فاطمه قبر علیست ... این سخن وِرد زبانها افتاد دیدی آخر علی از پا افتاد؟
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.