
متن مداحی
ستاره خوابه روو شونهی مهتاب عشقم علم کن خیمه کنار آب بین نخلستون، سایه داره سقّا میتونه آب بیاره لاله میسوزه توو گرمای آفتاب به گریه گفت: ببین طفل کوچک آوردیم حسین! جان عزیزت بیا که برگردیم من از شرارهی این آفتاب میترسم من از تلذّی طفل رباب میترسم از اینکه بعد تو با آستین پارهی خود بهروی چهره بگیرم حجاب میترسم حسین، مشتی از آن خاک در برابر خود گرفت و گفت به عبّاس، میر لشکر خود تمام مقصد ما از سفر، همین صحراست علم بکوب به دستان همچو حیدر خود رباب داد به آغوش اکبر لیلا به گاهوارهای از نور، علیاصغر خود همینکه لحظهی شور نزول زینب شد به پیش دیدهی نامحرم، آسمان شب شد از اینجا دورن، ابرای بارونی مسلم و هانی، دورن از مهمونی میمیره خواهر از دلشوره فرات از اینجا خیلی دوره کاش میشد کاروانو برگردونی خیل ملائک از عالم بالا رخصت میگیرن از اکبر لیلا کربلا، غرق بوی سیبه ذکر ملائک، یاغریبه پیچیده توو دشت، نالهی واویلا ای جان خواهر! ای شاه بیلشکر قسمت میدم به چادر مادر بیتو نمونم دم آخر پیشمرگت باشم ای برادر وقتی میمونی بییار و بییاور
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.