
متن مداحی
سخن عشق کسی کز لبِ ما نشنیده است بویِ پیراهن یوسف ز صبا نشنیده است هر که بوی جگر سوخته ی ما نشنید بویِ ریحان گلستان وفا نشنیده است عاشق و شکوه ی معشوق، خدا نپسندد! در شکست از دل ما سنگ صدا نشنیده است ساکن مُلکِ رضا شو، که در این اَمن آباد کسی آواز پر تیرِ قضا نشنیده است آنکه از ذکر به مذکور نمی پردازد از خدا هیچ به جز نام خدا نشنیده است چه قدر گوش به حرف غرض آلود کند؟ بی نیازی که ز اخلاص دعا نشنیده است ندهد فرصت گفتار به محتاج، کریم گوش این طایفه آواز گدا نشنیده است گلشن از ناله ی ما یک جگر خونین است بلبلی نیست که آوازه ی ما نشنیده است ******** از خون به دستِ خویش حنا می کِشم بیا هـر لحظه انتظارِ تو را می کِشم بیا در حجله پیشِ پایِ تو پا می کِشم بیا چه حسرتی برایِ عبا می کِشم بیا دور و برم بدونِ تو آشوب می شود گلزارِ تشنه ی تو لگد کوب می شود *** معنا نداشت با تو یتیمی برای من از بسکه داشتی همه گونه هوایِ من دیگر نمانده جوهره ای در صدایِ من شن های داغ پُر شده از ردِّ پایِ من تنهائیت در آتشِ آهم مقیم کرد دیدی مرا دچارِ بلائی عظیم کرد *** تغییر کرده شکلِ سَرم، زودتر بیا سر نیزه رفت تا جگرم، زودتر بیا در معرضِ دو چشمِ ترم زودتر بیا شده تکّه تکّه بال و پرم زودتر بیا تا قابلِ شناختنم، از حرم بیا تا سهمی از تنم ببرد مادرم بیا *** این قومِ غیظ کرده مرا بی هوا زدند در حجله استخوانِ جناقم به جایِ قند سائیده شد به هم وسطِ آن بگو بخند این تار و پود ریخته پاشیده را ببند وقتی فشار رویِ گلو سخت می شود کم کم اَدایِ لفظِ عمو سخت می شود *** سر نیزه نقشِ پیرهنم بد کشیده است رویِ هِجا هِجای تنم مَدّ کشیده است گلدسته ای حوالیِ گنبد کشیده است مژده بده، یتیمِ حسن(ع)قدّ کشیده است این لشکر سواره مرا دوره کرده اند تنها به یک اشاره مرا دوره کرده اند *** یک لشکر ایستاده فقط سنگ می زند با تیغ و تیر و نیزه هماهنگ می زند حالا که گشته عرصه به من تنگ می زند قاتل نشسته مویِ مرا چنگ می زند با هر نسیم آینه ات خاک می خورد در هر هجوم زخمِ تنم چاک می خورد *** قدرِ دعایِ هر سحرت را نداشتند اصلاً تحملِ پدرت را نداشتند نه، چشمِ دیدنِ پسرت را نداشتند از من توقعِ سپرت را نداشتند بر خاکِ این کویر مرا پهن کرده اند جایِ کمی حصیر مرا پهن کرده اند *** بد جور ماه پاره ی تو گیرِ نعلهاست قرآنِ یادگارِ حسن(ع) زیر نعلهاست نرمیِ سینه ام سرِ تأثیرِ نعلهاست این چند فصل حاصلِ تحریرِ نعلهاست این بارِ اوّل است چنین نا مرّتبم در پیچ و تابِ این همه ابرو مَعَذَّبَم *** در چنگِ ظلمِ چند نفر زخم خورده ام حالا بیا ببین چقدر زخم خورده ام از دستِ قومِ تنگ نظر زخم خورده ام خیلی شبیهِ زخمِ تَبَر زخم خورده ام جان می دهم که باز بگیری ببر مرا حَظّ می کنم دوباره بخوانی پسر مرا
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.