
متن مداحی
سرخاکت دوباره آمدهام تا برایت دوباره گریه کنم شب هفتت رسیده ام تا با دل خود پارهپاره گریه کنم شب هفت تو نه، که هفت من است آمدم بر سر مزار خودم هفت شب نه که هفتصد سال است گریه کردم به روزگار خودم هفت شب میشود که میگیرند کودکانت سراغ مادر را هفت شب میشود که میبینند در و دیوار و خون بستر را آسمانم، مرا زمین زدهای ای شکسته ببین شکستم را خوب شد رفتهای نمیبینی نیشخند مغیره بر من را باورم نیست با دو دست خودم ریختم خاک روی چشمانت چیدهام تکهتکه سنگ لحد پیش چشمان مات طفلانت کاش میشد بگوئیام زخم چهره ی لالهگون تو باقی است زینبم شسته چادرت را باز روی آن لکه خون تو باقی است چند وقتی نبود روسری ات حال سر کرده دخترت، زهرا تازه فهمیدهام حرارتِ در زده آتش به معجرت، زهرا شب هفت تو و برای علی شب هفت محرم آمده است وقت غسلت نشد، بگو با من زخم پهلوی تو هم آمده است مینشیند به جای تو تا صبح با کفی آب روبروی حسین گوش زینب چه گفته ای که فقط میزند بوسه بر گلوی حسین *** ای کاش بوسه زیر گلویش نمیزدیم از بس که سخت از بدنش سر بریدهاند یک ذره هم ز عاطفه بویی نداشتند حتی گلوی اصغر ماهم دریده شد ـــــــــــــــــــــــــــــــ کنار برکه ی چشمم نگاه توست مقیم به دیدهای که نشینی تو، خواب لازم نیست به روی قبر جوانان گلاب میریزند تو خود گلی و به قبرت گلاب لازم نیست به وقت بردن من خصم دون نمیدانست که من اسیر تو هستم طناب لازم نیست افتاده بود آنجا قنفذ به جان زهرا
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.