
متن مداحی
سرم رفته از بس توی سر صدا سرم رفته از بس سرم داد زدن نگو که چرا موم سفیده آخه خودت رو یه لحظه بذار جایِ من خواب دیدم که، تنت رو زمین نفس می زدی، گلوتو برید گریه کردم، همون که زدِت اومد منو زد، موهامو کشید او می کشید و، من می کشیدم او می دوید و، من می دویدم *** خدا خواسته من مثل زهرا بشم زیر کولهبار غمت تا بشم رَمق تو تنم نیست عزیز دلم ببخشم نمیشه به پات پا بشم چند روزی هست، میلرزه پاهام دیگه نمازام، نشسته شده افتادم من، گمون بکنم که هر دو تا پام، شکسته شده من رویِ ناقه، از جا پریدم او می دوید و، من می دویدم *** کجا بودم حالا کجا اومدم تا رفتی دیگه دل به دریا زدم تو اون قصۀ غارت خیمه ها سرم رو شکستم که معجر ندم بعدِ غارت، ندیدی مارو چهجور می برن، به زورِ طناب بعدِ غارت، ندیدی مارو نگم که چی شد، تو بزم شراب با دستِ بسته، هر جا رسیدم هر چی بگی از، مَردم شنیدم ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.