
متن مداحی
سرتاسر محلهیِمان غرقِ ماتَم است حرف از حسین و زینب و ماهِ محرم است دیدم میانِ کوچه جوانی پُر از شُعور حَیّ عَلَی الْعَزا به لبش بود، غرقِ شور میگفت نذرِ خونِ خدا جانِ مادرم دَم از حسین میزنم و اشک میخَرَم با روی خوش رساند به مجلس غریبهای با هم زدند بر سَرِ هیئت کتیبهای دیدم کسی عجیب پی کارِ دِلبَر است بی تاب و عاشقانه گرفتارِ دِلبَر است هر کارِ سخت بود، خودش گفت میکند کفشِ هر آن که آمده را جِفت میکند رِندی کنارِ در به همه چای تازه داد چایش به قلبِ سنگی من هم گُدازه داد با ذکرِ یا حسین و وضو طبقِ عادتش قاطیِ چای، ریخت کَمی خاک تُربَتَش با گریه فاطمه، به تماشا نشسته بود یک بچه، باز قلکِ خود را شکسته بود می گفت زیر لب کَمِ من را قبول کن از من دوباره سینه زدن را قبول کن رحمت به مادری که اِرادَت میآورد فرزند خویش را سوی هیئت میآورد از عشق و شور فاطمه جانش لبالب است با چادرش مدافعِ فرهنگِ زینب است دیدم کنارِ دیگ نشسته است با ادب لاتِ محله بود ولی گفت زیرِ لب زهرا مرا به پای حُسِینَش مُرید کرد دیگِ سیاهِ روضهی مرا رو سپید کرد آمد به سوی من پدری پیر و محترم میگفت گوش کن به من و این نَصیحَتَم این جا هر آن چه خرج کُنی سود میکُنی خود را عزیزِ خانهی معبود میکُنی جانم فدای نوکر و دربان هیئَتَش جانم فدای پیرغلامانِ هیئَتَش هر کَس به قَدرِ معرفتش کار میکُنَد با اشتیاق صحبت از یار میکُنَد در اوجِ کار که پُر از اخلاص میشدند خُدام تو گریان برای حضرت عباس می شدند مجلس شروع شد، همه با آه و زَمزَمه هر یک گرفتهاند اجازه زِ فاطمه خُدامِ دَرگَهَش همه بیاِدِعا شدند با این که خستهاند ولی یک صدا شدند دیدم دَم از رفاقت دیرینه میزنند محکمتر از همه به سَر و سینه میزنند چون شیرِ پاک خورده همه گریه میکنند مانند بچه مرده همه گریه میکنند گفتند بی پناه به یک نیزه تکیه داد در بندِ یک سپاه به یک نیزه تکیه داد گفتند عاقبت به لبش هم نخورد آب گفتند مانده بود تنش زیرِ آفتاب ما جمع شدیم دور هم گریه کنیم بر آن بدنی که آخرش جمع نشد گفتند تشنهکام سَرَش را بریدهاند گفتند روی سینهی آقا دویدهاند گفتند این غریب، میانِ وطن نبود جز یک حصیر، برایش کَفَن نبود خواهرش بر سینه و بر سَر زَنان رفت تا گیرَد برادر را عِنان ای سوار سَر گِران، کم کُن شتاب من زینبم طاقت دوری ندارم هوا زِ بادِ مخالف، چو قیرگون گردید عزیزِ فاطمه از اسب، سرنگون گردید نه ذوالجَناح دِگَر استقامت داشت نه سِیِدُالشُهَدا بر جِدال طاقت داشت از آب مذایِغه کردند کوفیان خوش داشتند حُرمَتِ مهمانِ کربلا چه بگویم نگفتهام پیداست غمِ این دل مگر یکی و دوتاست به هَمَم ریخته است گیسویی به هَمَم ریخته است مدتهاست یا برگرد، یا آن دل را برگردان یا بنشین، یا آن دل را تو بِنشان بمیرم ای جانا ای یارا بمیرم هتکِ حُرمَت کردند پیرهن پارَتو از تنِ تو غارت کردند
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.