
متن مداحی
سر پناهِ زمینیان زینب مادرِ هفت آسمان زینب قبلهگاهِ فرشتههای خدا شمع جانهایِ نیمه جان زینب شهر را تا به او نشان دادند بر تنی بی رَمق توان دادند جانِ تازه به کاروان دادند کار را دستِ روضه خوان دادند عاقبت شهرِ مادرش را دید کوچه و خانه و درش را دید همسری خیره شد به همسرِ خود او که نشناخت همسرش را دید با بشیر آمدند استقبال چشمها بینِ کاروان میگشت مادری بویِ فاطمه میداد بینشان بود و بینشان میگشت کرده پنهان زِ چشمهای همه زخمهای لبالبِ خود را گرچه ام البنین کنارش بود باز نشناخت زینبِ خود را گفت خانم کجاست دخترِ من بینِ جمعِ شما نمیبینم گفت مادر، من و تو مثلِ همیم که از اینجا تو را نمی بینم دستِ لرزانِ خویش را وا کرد چند تا گوشواره آورده بویِ عباس میدهد بی بی با خودش مشکِ پاره آورده پیرِ زن دستِ خویش بالا بُرد به رویِ زینبش کشید افتاد زخمها را یکی یکی حس کرد تا به پیشانیش رسید افتاد با یتیمان رسیدهای امّا قدرِ یک عمر خستگی داری چه شده چادرت چنین وضع است چند جایِ شکستگی داری زود پرسید از علی اصغر گفت زینب زبان که وا کرده گفت مادر ندیدیش دیدم که سه دندان علی در آورده دستِ ام البنین نبود امّا جگرش تیر میکشد خانم روضههای رباب علی را که شنید کمرش تیر میکشد خانم اینقدر ناقهها چقدر خالی است بچهها را چرا نیاوردی خندهای از رقیه پیدا نیست دخترانِ مرا نیاوردی ؟ از غمِ تازیانه میپرسی از من و نازدانه میپرسی حالِ عباس را نمیپرسی از پسرها چرا نمیپرسی تا که اینجا رسید ناله کشید گفت زینب، حسین پس چه شده اشک از چَشمِ دخترش که چکید گفت زینب، حسین پس چه شده زینبش گفت خاطرات مرا آه، تکرار میکنی مادر چه بگویم چه آمده به سرم باز اصرار میکنی مادر دست بگذار بر دلم مادر تیری آمد به سینهاش جا کرد راهِ بیرون کشیدنش که نبود وای از پشت راهِ خود وا کرد عرقی کرده بود پیشانیش سنگی آمد، درست آنجا خورد حرفی از آب را نزد امّا به لبِ چاک خوردهاش پا خورد مادرم بود و قاتلش هم بود عرقش میچکید در گودال قاتلش مینشست بر سینه مادرم میدوید در گودال شاعر: ناشناس ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.