
متن مداحی
سـلام مـاه مُحـرّم، مُحـرّم آوردی دوبـاره بوی عـزا، بوی ماتم آوردی چه شورشی ،همه زانوی غم بغل دارند چـه رستخیزِ عظیمی فراهـم آوردی دوباره هیـأت و خیمه، کتیبه و پـرچم بـرای گریـه بساطی فـراهم آوردی به روی شانه ی تو کوله باری از اشک است بـرای زخـمِ تنـش باز مَرهم آوردی دوازده نـفسِ آهِ محتشم بـس نیست؟ کـه قـابِ مقتلِ سُـرخِ مُـقرّم آوردی ز هر طرف به تنش ابـرِ زخـم می بارد یکی به شِـمر بگویـد که دست بـردارد سـلام مـاه مـحرّم چـه محشری داری بـه سیـنه بُغضِ گلوگیـرِ مـادری داری بـیـا و نـوحـه ی حَی علی العزا بردار کـه حُزنِ دلشکـن و گریه آوری داری لـهـوفِ سینه ی خـود را ورق بزن آخر چـقدر غربـتِ نـا گفته از سَـری داری چقدر روضه ی مکشوف از گلوئی خشـک برای لـطمـه زدن هـای خواهری داری چـقدر قـصه ی آتـش گـرفته، آشـفـته ز وضعِ دامـن و گیـسوی دخـتـری داری در اوجِ نـیـزه نـسیـمِ حـضـور می آید شـبِ بهـشت بـه خـوابِ تـنـور می آید بـرای آخـرِ شـعـرم گـریـز آوردم شـراره هـای غـمِ گریـه خیـز آوردم بـه ایـن بضاعـتِ مُّزْجَاهٍ در بـساطم آه هـر آنـچـه بـود حسینِ عزیز آوردم بـبـخش تـا حـرمِ شعـر قـدِ اکبررا اگـر مـیـان عـبـا ریـز، ریـز آوردم اگـر بـرای گلـوی تو بـود خَنجر کُنـد بـبخـش نـیـزه و شمشیرِ تـیـز آوردم خـراب از چه نشد بیـتِ شـعرِمـن وقتی کـنـارِ اسـمِ رقیـه کـنـیـز آوردم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.