
متن مداحی
سلام ای نازنین شاه و حبیبم بیابانگَرد تنهای غریبم نوشتم که بیا، شرمنده هستم من از این نامهها شرمنده هستم تمام قولها از دم دروغ است سرِ آهنگران خیلی شلوغ است نوشتند و تو را ای یار خواندند ولیکن پای این پیمان نماندند ولایت در وجودم منجلی بود گناهم بردن نام علی بود هر آنچه کوشش و همت نمودند شنیدی که حریف من نبودند تمام دشمنان را خوار کردم شبیه مرتضی پیکار کردم امان دادند، عهد خود گسستند به کعب نیزه دندانم شکستند از اولاد زِنا نیرنگ خوردم من از زنهای کوفه سنگ خوردم صدای العطش آمد به گوشم خبر داری نشد آبی بنوشم خدا را شاکرم آبی نخوردم فدای کام خشکت، کام خشکم سر دارالعماره گریه کردم به یاد شیرخواره گریه کردم عجب جشنی به پا شد عید قربان سرم از تن جدا شد نذر جانان تنم را بین هر کوچه کشیدند به روی سینهام طفلان دویدند همه داراییام را غصب کردند سرم را روی نیزه نصب کردند در این شهر جفا و ناامیدی کنار مزبله ماندم، شنیدی؟! نگویم مابقی ماجرا را نگویم کوچه قصابها را به زیر نور مهتاب و ستاره تنم آویخته شد بر قَناره نیا کوفه که کوفه قحط آب است نفاق و خدعههاشان بیحساب است نیا تا دخترت در تب نیفتد نظر بر سایهی زینب نیفتد نظر بر قامت اکبر بیانداز به دور گردنش حرزی بیانداز رقیه طاقت دوری ندارد توان درد مهجوری ندارد نیا تا شمر شمشیری نسازد نیا تا حرمله تیری نسازد برای دیدنت در انتظارند برای کشتنت برنامه دارند نیا تا پیکرت عریان نماند سنان در پهلوی قرآن نماند تو آقازادهی بنتُالرسولی نده گیسوی خود را دست خولی خلاصه ای امیر هر دو عالم حلالم کن، حلالم کن، حلالم شاعر: محمدجواد شیرازی ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.