
متن مداحی
سنگ آمد به جنگ آیینه سنگ و آیینه خصم دیرینه داشت از بس به سینه اش کینه سنگدل پا گذاشت بر سینه خنجرش را گذاشت بر حنجر حنجر عشق کی برد خنجر آنکه ننگ ابد برایش ماند آنکه شیطان برادرش می خواند شمر پستی که عرش را لرزاند جسم پاک حسین برگرداند پیش تر از بریدن سر او بیشتر از شرار پیکر او می زد آتش به جان خواهر او ناله جان خراش مادر او چون عزادار هر دو دلبر بود ذکر مادر غریب مادر بود هر کسی خسته میشد از زدنش می ربود آنچه میشد از بدنش این یکی برد جوشنش ز تنش دیگری برد کهنه پیرهنش سنگ ها را که بر جنازه زدند تازه براسبها نعل تازه زدند
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.